تبليغاتX
کاشفان فروتن شوکران
ری را
ری‌را ...!
همگان به جست‌و جوی خانه می‌گردند،
من کوچه‌ی خلوتی را می‌خواهم
بی‌انتها برای رفتن
بی‌واژه برای سرودن ...


و يادهای سالی غريب
که از درخت گفتن
هزار بوسه‌ی پاسخ می‌طلبيد!


بگذريم ... ری‌را!
از گوشه‌ی چشم نگاهی کن:
دو قناریِ خسته بر سيمِ تلگراف
دوردستِ بی‌رويایِ مرا می‌نگرند،
دُرُست مثلِ منند
تبعيدِ ترانه‌ای ناخوانا
که زمزمه‌اش ...
سرآغازِ رفتن به شيراز است!
اگر فکر می‌کنی دروغ می‌گويم
همين امشب از فالِ سَربسته‌ی چراغ
يا آهسته از خودِ حضرتِ حافظ ... بپرس!

+ نوشته شده در جمعه 1388/01/28ساعت 12:8 توسط سعید |